تعابیر مدیریت معاصر


+ 30 راه موفقیت

روز اول
از کارهایی که ناچاری انجام دهی لذت ببر. نق زدن تنها تو را خسته‌تر می‌کند و نمی‌گذارد کار را درست انجام دهی، اما اگر با موفقیت مانند یک دوست رفتار کنی، مثل سگ با وفا همه جا به دنبالت خواهد بود.

روز دوم
سعی کن کارهایت را از صمیم قلب انجام دهی، نه به صرف این که ناچاری انجام دهی. باید به کارت ایمان داشته باشی. یک جریان آب ضعیف، تنها نیمی از باغچه را آبیاری می‌کند.

روز سوم
همه چیز را همانطور که هست بپذیر. خواستن تنها، چیزی را تغییر نمی‌دهد. خواستن، باد را از وزیدن باز نمی‌دارد و برف را به آب نبات تبدیل نمی‌کند. اگر می‌خواهی چیزها را بهتر از خودشان تبدیل کنی، با آنها همان گونه که هستند مواجه شو.

روز چهارم
تمرین کن تا از درون شاد باشی. اجازه نده دیگران برای شاد کردن تو تصمیم بگیرند. خودت رئیس کارخانة شادی‌سازی باش.

روز پنجم
ذهنت را همانند ابر سفیدی که در آسمان است، آزاد کن. تلاش کن، اما نتایج کار را واگذار تا با هم کار بیایند. برای ابر چه فرقی می‌کند باد از کدام سو بوزد. چرا وقتت را برای چیزی که در کنترل تو نیست، تلف می‌کنی؟

روز ششم
وقتی تصمیم به انجام کاری می‌گیری، از خود نپرس: من چه می‌خواهم؟ بلکه بپرس: چه کاری به نفع همه است؟ اگر به فکر منافع دیگران باشی، دیگران در کنارت کار خواهند کرد و کمکت خواهند کرد تا موفق شوی. خانه زمانی مستحکم خواهد شد که همة دیوارهایش استوار باشند.

روز هفتم
هرگز مغرور نشو، زیرا غرور میکروبی کشنده است. غرور به تدریج عقل را زایل می‌کند و باعث می‌شود هیچ کاری را بدرستی انجام ندهی.

روز هشتم
وقتی کار به مشکل می‌خورد، نه دیگران را سرزنش کن و نه خود را، انسان وقتی شنا یاد می‌گیرد که از فرو رفتن در آب نترسد.

روز نهم
برای موفقیت در هر کار، باید ابتدا تصویر واضحی از نقشة کار داشته باشی. آنگاه، همان طور که در باد شدید، نخ بادبادک را محکم نگه می‌داری، باید هدفت را هم به همان محکمی نگه داری.

روز دهم
اگر طرحی در عمل مشکل‌تر از آن شد که فکر می‌کردی، دلسرد نشو. همه چیز این دنیا همین طور است، خصوصاً اگر ارزشمند باشد. لاجرم خود حبابی بیش نبود، زیبا اما توخالی.

روز یازدهم
مشکلات ما را قوی و به سمت پیروزی‌های بزرگ‌تر هدایت می‌کنند. کوهنوردی آسان نیست، اما منظره‌ای هم که از قله کوه دیده می‌شود، بسیار زیباست.

روز دوازدهم
اراده‌ات را قوی کن. خود را وارد به انجام کارهایی کن که برایت مشکل‌اند. سپس آنها را با جدیت انجام بده. بعد از مدتی خواهی دید که اراده‌ات همانند گرزی فولادی سخت و درخشان شده است.

روز سیزدهم
با انرژی کامل روی کارهایت تمرکز کن. شیشه‌های رنگی ساختمانها، هنگام عبور نور از آنها بسیار زیبا و درخشان می‌شوند. کارهایت را هم اگر با انرژی انجام دهی، شفاف و زیبا خواهند شد.

روز چهاردهم
هنگامی که قصد انجام کاری را داری، از خود نپرس: دیگران آن را چگونه و با چه روشی انجام داده‌اند؟ بلکه بپرس: چگونه می‌توانم آن را درست و به بهترین وجه ممکن انجام دهم. این را بدان که همواره حقیقتی تازه در انتظار کشف شدن است. بدون احساس وجود این حقایق، کریستف کلمب هرگز به آمریکا نمی‌رسید و گراهام بل تلفن را اختراع نمی‌کرد.

روز پانزدهم
هر کاری را با جان و دل انجام بده. اگر شعاع انرژی‌ات را مانند ذره بینی که نور خورشید را متمرکز می‌کند، روی موانع تمرکز دهی، هر مانعی که سر راهت باشد خواهد سوخت.

روز شانزدهم
امروز را آغازی تازه بدان. چرا به چیزی که دیروز اتفاق افتاده، یا انجام شده فکر می‌کنی؟ زندگی رودخانه‌ای است که مدام به سمت آینده در جریان است. هیچ قطره‌ای از آن دوبار از زیر یک پل رد نمی‌شود. کار را با روشی تازه انجام بده، بهتر از همیشه.

روز هفدهم
افکار و رویاهایت را بسط بده. هنگامی که در بیرون چمنزاری پهناور است که از هر سو تا افق امتداد دارد. چرا خود را در آغل حبس کنی.

روز هجدهم
نگذار افکار و ذهنیاتت به صورت عادت درآیند. سعی کن هرگز در جا نزنی. هر روز از زاویه‌ای تازه به کارها نگاه کن. زندگی یک صحنة پر از ماجراست. به اطرافت نگاه کن: نشانه‌های زیبایی وجود دارند که به کشفیات تازه اشاره می‌کنند.

روز نوزدهم
مهم‌ترین چیز احساسی است که نسبت به کارت داری. وجود رنگ‌های تیره در یک تابلوی نقاشی. نشانة افسردگی نقاش آن تابلوست. رنگ‌های روشن، حاکی از وجود روشنایی و انرژی در زندگی نقاش آن تابلوست. هر کاری را با شادی انجام بده، تادیگران را هم شاد کنی.

روز بیستم
زندگی مثل یک تاب است که هم می‌تواند سرگرم کننده باشد و هم حال به هم‌زن. اگر هر بار که تاب می‌خوری احساس شگفتی کنی، لذت تاب خوردن را احساس خواهی کرد. در زندگی هم هر بار که کاری را انجام می‌دهی، از انجام آن شگفتی احساس کن.

روز بیست و یکم
حرف حق را بپذیر و کاری به گویندة آن نداشته باش. مثلاً اگر بوی دود را احساس می‌کنی و طوطی‌ات فریاد بزند که: خانه آتش گرفت! آیا به مهمان‌هایت خواهی گفت: این طوطی نمی‌فهمد چه می‌گوید؟

روز بیست و دوم
عقاید را با حقایق اشتباه نکن. حقیقت مانند دانة بادام است، و عقاید پوستة آن دانة بادام هستند. اگر به دنبال حقیقت هر چیز هستی، باید پوسته را بکنی، تا خود دانه را ببینی.

روز بیست و سوم
قبل از انجام هر کار مهمی، اول ببین چه احساسی نسبت به انجام آن داری. آیا آن کار را مهم می‌دانی؟ آیا واقعی به نظرت می‌رسد؟ آیا به دیگران کمک می‌کند؟

روز بیست و چهارم
هنگام غلیان احساسات، هیچ تصمیم مهمی نگیر. در این صورت اشتباه خواهی کرد. اول درونت را آرام کن. ذهن مانند یک دریاچه است. هنگام غلیان احساس، دریاچه مواج است. دریاچه هنگامی نور ماه را منعکس می‌کند که آرام باشد.

روز بیست و پنجم
هنگام مواجه شدن با مشکلی یادت باشد که حتماً راه حلی وجود دارد. زیرا هر چیز با جفتش به وجود می‌آید. بعد از هر سقوطی ، صعودی و بعد از هر شبی، روزی وجود دارد. ذهنت را روی راه حل‌ها متمرکز کن. برای بیرون آمدن از یک اتاق باید در را پیدا کنی، نه این که به دیوارها فکر کنی.

روز بیست و ششم
همواره از نعمت‌هایی که زندگی به تو بخشیده است، شاد باش و به خاطر آنچه که نداری گله‌مند نباش. ساختمان با سنگ‌هایی ساخته می‌شود که در دسترس‌اند، نه با سنگ‌های حیاط خانة دیگران.

روز بیست و هفتم
سعی کن  دائماً در حال عذرخواهی نباشی. با این کار توجه دیگران را به اشتباهاتت جلب خواهی کرد. تلاش کن که بهترین را انجام دهی. آن‌گاه لبخند بزن و حرکت کن. تنها خداوند کامل است.

روز بیست و هشتم
هر کار خیری که در این دنیا انجام دهی، بیش از هر کس به خودت کمک خواهد کرد، به تو قدرت و انرژی و درک بیشتر خواهد بخشید. اگر خودت نقاشی کنی، دیگران از تماشای آن لذت خواهند برد. ضمن آنکه در حین کار تجربه‌ات هم در نقاشی بیشتر شده است.

روز بیست و نهم
برای عمل کردن از درونت فرمان بگیر. برای تفکر از درونت راهنمایی بجو. زیرا درک و آگاهی را باید دریافت کنی و نمی‌توانی خودت خلق کنی. زمین هنگامی گرم می‌شود که به سمت خورسید متمایل باشد.

روز سی‌ام
هر چیز که راست و درست باشد، به نفع تو و دیگران خواهد بود. خداوند بهتر از هر کس می‌داند که چه چیز به تو شادی واقعی می‌بخشد. آیا یک گیاه می‌فهمد که باد، آن را تقویت می‌کند یا باران ملال آور باعث رشد گل‌های زیبا می‌شود.

خدایا
اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛ متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های تو نا شناخته نمی باشد.

« نهج البلاغه » خطبه 218

نویسنده : سمانه کمالی فر ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩۱/٢/٢٢
comment نظرات () لینک